صدا
که یک لحظه در خیال مینشیند و بر می خیزد
در ذهن من
صدای تو چون روشنایی صبح بهاری
از شاخه های شسته با قطرهای شبنم میریزد
نقش پرنده ای
بر کاسه شکسته چینی
عطر خوش مزارع شالی
در کوچه های مهتابی
و نمیروز خانه کالی پوش
دیوار چند باره تصویر ابرها
در آسمان و آب.........
در ذهن من
هزار خاطره بر می خیزد
تا صدای تو بنشیند.......
---------------------------------------------------
پ.ن:سلام به همه دوستان ..............
راستش من سر دو راهی مونده بودم
که بازم فعالیت ام رو تو لاگ داشته باشم یا نه!!!
که با کمک دوستام و البته یکم هم با مرور زمان تونستنم که به نتیجه برسم
که موندن و بودن با شما دوستان ارزشش رو داره..........
در ضمن می خواهم از همه دوستان که تو این مدت من رو فراموش نکردن تشکر بکنم.





